و رسالت من اين خواهد بود
تا دو استكان چاي داغ را
از ميان دويست جنگ خونين
به سلامت بگذرانم
تا در شبي باراني
آن ها را
با خداي خويش
چشم در چشم هم نوش كنيم.
گاهی چیز های عجیبی اتفاق می افتد.
مثل لحظه ای که بلاگ یک دوست را میخوانی و لینک «حسین پناهی» و لیست شعر ها ، همینطوری کلیک میکنی روی«شبی بارانی»و شعری که کسی که دوستش داری حالا ، برایت خوانده است.
اسمشان را شهود نمیگذارم.نشانه هم. میشود گفت شاید آدمی فقط وقتی که میخواهد، بعضی چیز ها را میبیند.نمیدانم.
هر چه هست،خوب است. شیرین است.